أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
11
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آنگه گفت كه : شما را آيتى و دلالتى است بر صدق اين مقال كه گفتيم : ستغلبون و تحشرون ، در دو گروه كه فراهم رسيدند يكى از آن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ديگر فئهء مشركان قريش روز بدر كه رسول و اصحاب او سيصد و سيزده كس بودند بر عدد اصحاب طالوت روز قتال جالوت هفتاد و هفت مرد مهاجر بودند و دويست و سى و شش مرد انصار بودند و صاحب رايت امير المؤمنين على بود و رايت انصاريان سعد عباده داشت . و هفتاد اشتر بود و دو اسب يكى از آن مقداد اسود و يكى از آن مرثد بن أبى مرثد و از سلاح شش درع داشتند و هشت شمشير و آن روز جملهء شهيدان اصحاب رسول چهارده مرد مهاجر بودند و هشت مرد انصار ، اين گروه كارزار ميكنند در راه خداى و گروهى ديگر كافر كه مشركان مكّه بودند و رئيس ايشان عتبة بن ربيعه بود و ايشان نهصد و پنجاه مرد بودند و صد اسب داشتند اوّل جنگى كه افتاد آن جنگ بود و سبب آن ابو سفيان بود چنان كه قصّهء آن بيايد اين گروه مسلمانان را دو چند خود مىديدند در چشم و ديدار ، بيانش ؛ و اذ يريكموهم اذ التقيتم فى أعينكم قليلا و يقلّلكم فى أعينهم كثيرا ، و گفتهاند كه : مسلمانان مشركان را دو چند خود ميديدند عبد اللّه مسعود گويد كه : باوّل كه در نگريديم گمان برديم كه ايشان ششصد و بيست و شش مرد باشند بر ضعف هر چند ساعت در چشم ما حقيرتر بودند تا گمان برديم كه ايشان كمتر از مااند يكى ميگفت اينان هفتاد مرد باشند ديگرى ميگفت كه : صد مرد باشند چون كارزار تمام شد اسيران را پرسيديم كه شما چند بوديد ؟ - گفتند كه : هزار مرد ، گفتهاند كه [ يَرَوْنَهُمْ ] بمعنى « يظنّونهم » است فرّا گفت كه : اگرچه ايشان سه چند مسلمانان بودند دو چندان « 1 » بهر آن گفت كه اين مثال آنست كه مردى را در كارى سه مرد بايد و يكى حاضر باشد و گويد : أحتاج الى مثليه آنگه آن دو مثل مضاف با اين يكى سه بود و اين جواب وقتى بود كه « رؤيت » بمعنى علم باشد نه بمعنى ظنّ كه اگر بمعنى ظنّ بود بعذر احتياج ندارد كه ايشان بحزر « 2 » و قياس گفته باشند آنگه گفت كه : خداى عزّ و جلّ بنصرت خود قوّت دهد آن را كه خواهد
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « دو چند از » . ( 2 ) - در قاموس در فصل حاء مهمله از باب راء مهمله گفته : « الحرز التقدير و الخرص » .